برابر 143 هجرى ) مترجم خداىنامه « 1 » از زبان پهلوى ، و هم الثعالبى ( متوفى در 1021 ميلادى برابر 429 هجرى ) ، كه عربها دقيقترين اطّلاعات خود را دربارهء اخبار تاريخى ايران و در نتيجه در مورد منابع فردوسى مديون وى هستند « 2 » ، معروفيّت خاصّى پيدا كردند .
با وضع اشرافى و ارباب و رعيّتى آن زمان در خراسان و خوارزم ، نمىتوانست جاى ترديد باشد كه اين عمل اشراف سرمشق آموزندهاى براى غالب تابعان و تودهء رعاياى آنان خواهد شد ، و در واقع نيز به همين دليل به زودى عدّهء زيادى از طبقات مختلف مردم از دين زردشت برگشتند ، ولى بديهى است كه اين دين رسمى دولت ساسانيان با وجود بحرانهايى كه درست در آغاز قرن هفتم ميلادى دچار آن شده بود « 3 » ، باز حتّى در همان قرن اوّل تسلّط اسلام ساكت ننشست و جنبش متقابلى نشان داد : روحانيّت مىكوشيد تا با اصلاحات خود احكام
هامش
( 1 ) - رجوع شود به :Christensen 54 f .؛ - دربارهء اهميت چنين كتابى و نيز در مورد عكسهاى پادشاهان ايران و تزيين موهاى صورت آنان و توصيف آن رجوع شود به :Erdmann , Konigskroneرجوع كنيد نيز به : مسعودى ( تنبيه الاشراف ، فهرست : 85 ) ، ص 106 ( در مورد سالهاى 915 / 916 ميلادى برابر با 303 هجرى ) در اين مورد نيز .Christensen 61 f .( نظر به اينكه واژهء « خداى » در فارسى بعد از اسلام منحصرا به آفريدگار جهان اطلاق مىشده ، فردوسى ناگزير نام « شاهنامه » بر كتاب خود نهاده است نه « خداىنامه » .
( 2 ) - رجوع شود به :V . F . Buchner in der E I , IV 193 f . s . v . Sasaniden Sowie Carl Brockelmann ebd . IV 793 .( 3 ) - رجوع شود به :
كتاب اخير دربارهء موادى است كه از منابع عربى براى تاريخ فرهنگ ساسانيان در ايران به - دست مىآيد . - دربارهء پراكندگى و تزلزل درونى دين زردشت و زردشتيان ، لااقل در بين طبقهء اهل علم و دانش آنها ، بايد عكس عكسالعملى را كه برزويهء طبيب در مقابل دين زردشت از خود نشان مىدهد ، ملاحظه نمود :