به ندرت شنيده مىشود ، بلكه به عكس اوستا را از كتب مسلّم زردشتيان به - حساب آوردند و موجود بودن آن را دليل بر عقايد « 1 » زردشتى گرفتند . با اين وضع عقايد زردشت نيز جزء اديانى درآمد كه با آنها مىبايستى مدارا شود ، و بدين ترتيب وظيفهء سركوبى آنان ديگر موردى نيافت ، و حتى در سال 840 ميلادى ( برابر با 225 هجرى ) اعضاى دون پايهء حكومت كه در سرزمين سغد ، به زردشتيان تجاوز كرده بودند ، از طرف دولت مورد بازخواست و مجازات واقع شدند « 2 » .
بنابراين گرويدن دسته جمعى زردشتيان به اسلام معلول جبر و فشار مسلمانان نبوده ، بايد علّت ديگرى داشته باشد : علّت تعويض سريع مذهب ، در مورد رجال منطقهء شمال شرقى ايران ، كه در آن زمان از لحاظ فرهنگى بر ساير مناطق آن سرزمين سمت رهبرى داشت ، در درجهء اول ، كوشش آنان براى حفظ موقعيت اجتماعى خويش بوده است « 3 » . علّت ديگر آن نيز اين بود كه با درهم - شكستن شاهنشاهى ساسانيان ، سازمان روحانيّت « 4 » كه ، به طور سلسلهمراتب دقيق منظّم شده بود ، درهم ريخت و به دنبال آن نيز دين زردشت كه دين رسمى دولت بود « 5 » رو به اضمحلال گذاشت ، زيرا مقام صدارت آنان ، « پيشوپاى هوذينان »
هامش
( 1 ) - رجوع شود به :Goldziher , Shuub . 150 .( 2 ) - رجوع شود به :Daniel Chwolson : Die Ssabier und der Ssabismus , St . Peters burg 1856 , I 287 .( 3 ) - رجوع كنيد به فصل « جريان اسلامى شدن » از همين كتاب .
( 4 ) - رجوع شود به :Christensen 110 - 117 ; Wesendonk 258 - 282 .( 5 ) - نيز رجوع شود به :Wesendonk 136 - 173- يزدگرد سوم هنگام فرار « آتش مقدس » همراه خود داشت : طبرى ، رديف 1 ، ص 2682 ؛ - ابن اثير ، ج 3 ، ص 13 .