قسمتى از ساكنان اهل رى ( بر ضدّ بصره ) در موارد مختلف به آنان تمايل نشان دادند و بعدا نيز به كيفر خود رسيدند « 1 » . تا اينكه سرانجام در سال 698 ميلادى برابر 78 / 79 هجرى پس از جنگهاى مكرر و طويلى ، حجّاج - امير عراق و شرق - با به كار بردن تمام نيروى خود توانست بر آنان مسلط گردد « 2 » . در اين شكست ، مختلف بودن مليتهايى كه فرقهء خوارج را تشكيل داده بودند خيلى مؤثر بوده است : اين امر كه ايرانيان به موجب برنامهء خود در مورد تساوى ملل و ردّ تقدّم سيادت عربها ، به خوارج پيوسته بودند « 3 » باعث تعجب نيست ولى همين امر سرانجام به جدايى بين يكيك از آن ملتها منجر گشت ، و اين واقعه خود نشانهء آن بود كه در آن زمان چنين برنامهاى نتوانست حتى در سايهء يك وحدت دينى تضادهاى ملى را از بين بردارد و يا نديده بينگارد .
در هر حال در بين اين جماعات موالى در اكثريت بودهاند ( تقريبا 8000 تن ) و تزايد و گرايش روزافزون ايرانيان نيز ناچيز نبوده است . ازاينرو شكاف و جدايى مزبور باعث سقوط لشكريان خوارج گرديد . بدين صورت كه مهلّب سپهسالار اموى كه به جنگ آنان مأموريت يافته بود توانست ابتدا ايرانيان را كه عبد ربّ الكبير را از بين خود به خلافت برگزيده بودند بر طرف نموده بعدا به امر باقيماندهء ازرقيان خوارج كه از نژاد عرب بودند بپردازد . اين دسته به طبرستان رفته و در آنجا بيهوده كوشيده بودند تا مگر فرمانرواى آنجا را با خود همراه نموده به عقيدهء خود درآورند ، ولى سرانجام در جنگى نزديك
هامش
( 1 ) - ابن الاثير ، ج 4 ، ص 112
( 2 ) - دربارهء جزئيات اين جنگ رجوع كنيد به : ابن الاثير ، ج 4 ، صفحات 110 تا 112 و نيز رجوع شود به :
( 3 ) -Wellhausen , Opp . 35 .