بديهى است كه در آن زمان اغلب جنبشهايى كه در محيط ايرانيت موجب به وجود آمدن دولتها و سلسلههاى فرمانروايان بود در بين پيروان مذهب تسنن به ظهور مىپيوست . در مقابل اين دستهها فقط آل بويه را مىتوان به عنوان - برجستهترين نمونهء دولت شيعى مثل زد ، ولى بخصوص اينان هم به دواعى و دستورات مذهبى اهميت زيادى « 1 » نمىدادند ، برعكس ، جاى تعجب نيست كه طاهريان و سامانيان از پيروان واقعى و سرسخت تسنن بودهاند چه اينكه از محيط اجتماعى اصيل و شريف شرق ايران كه محل پرورش ايشان بود ، نيز انتظار ديگرى نمىرفت .
علاوه بر اين ، بدين وسيله نيز ارتباط رسمى آنان با خليفه به مراتب آسانتر انجام مىگرفته است ، ولى حتى صفاريان نيز كه از طبقهء پايين اجتماع برخاسته بودند ، به سنيان متديّنى معروف بودند « 2 » . در هر حال نيروهاى غير تسنن هنوز آنقدر در بين ايرانيان رواج نيافته بودند كه بتوانند - آنطورى كه بعدا در سال 1500 ميلادى ( برابر 905 / 906 هجرى ) به وقوع پيوست - اساسى براى بناى دولتى مستقل در ايران بنيان نهند .
هامش
( 1 ) - به موجب آن نيز ديلميان مسلمانان معتقد و خوبى محسوب نمىشدند و از اين امر انديشهاى نداشتند كه سنيان را به اسارت درآورند و علماى آنان را مورد شتم و جسارت قرار دهند :
مسعودى ( مروج الذهب ) ، ج 9 ، ص 23 به بعد .
( 2 ) - رجوع كنيد به صفحات قبل ، فصل جريان « اسلامى شدن ايران » ، ص 137 به بعد .