تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 33

مساهمون:

صمقدمه ٣٣
آغاز قرن دوازدهم ميلادى برابر اواخر قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجرى ؛ فهرست منابع : 202 ) ، « شيرازنامهء » زركوب شيرازى « 1 » ( نوشتهء 1343 ميلادى برابر 744 هجرى ) ، و تاريخ سيستان « 2 » - نوشتهء مؤلف نامعلومى - جزء اين دسته به شمار مىآيند ؛ كتاب اخير زمان صفاريان به بعد را مفصل‌تر ياد مىكند و آشكارا از سر جانبدارى « 3 » و به سود اين خاندان نگاشته شده است . - اما كتابهاى « راحة الصدور » راوندى « 4 » ( نوشتهء
هامش
براونEdward Browneاز اسامى موجود در كتاب ابن اسفنديار به دست مىدهد ، غالبا نام اشخاص را مكرر و در بعضى از موارد با دو صورت و املاى مختلف ذكر مىكند . ( 1 ) - رجوع شود به فهرست منابع : 204 . - زركوب شيرازى در اوايل كتاب خود ( مربوط به قرن دهم ميلادى برابر چهارم هجرى ) كه خواه‌ناخواه به اختصار برگزار مىكند ، در تعيين سنوات حتى در مورد معروف‌ترين افراد آل بويه ( صفحهء 31 به بعد ، سال وفات عماد الدولة و عضد الدولة ) غالبا اشتباه مىكند . ( 2 ) - رجوع شود به فهرست منابع : 205 . - در اين كتاب اغلب تاريخ هفته‌ها و ماه‌ها باهم تطبيق نمىكنند . به طور كلى ميزان مورد اعتماد نبودن تعيين زمان وقايع در اين كتاب به خوبى از اينجا روشن مىشود كه پس از ذكر تاريخ وفات يعقوب صفارى ( رجوع كنيد به صفحهء 127 ، پاورقى شمارهء يك از همين كتاب ) بلافاصله تاريخ ورود خبر وفات او را به سيستان دو روز قبل از وقوع فوت او تعيين مىكند : « تا روز دوشنبه ده روز مانده از شوال سنهء خمس و ستين و مائتى فرمان يافت و خبر وفات او به سيستان روز يكشنبه دوازده روز مانده از شوال . . . [ رسيد ] » . ( 3 ) - به عقيدهء وى ، سيستان در تحت حكومت صفاريان « آبادان‌تر » از تمام شهرهاى ديگر بوده است : تاريخ سيستان ص 354 . ( 4 ) - رجوع نماييد به فهرست منابع : 163 . - تنها منبع قسمت اول كتاب راوندى ( تا سال 1160 ميلادى برابر 555 هجرى ) سلجوق‌نامهء ظهير الدين نيشابورى است ؛ تا جائى كه بر ما روشن گشته اين كتاب از ميان رفته ولى معلوم است كه حمد الله مستوفى قزوينى و حافظ ابرو نيز از آن استفاده جسته‌اند : امثلهء زيادى براى اين ادعا در : راوندى ، مقدمه ، صفحاتXXIXبه بعد . راوندى دشمن سرسخت شيعيان بوده و همه جا نام آنان را با وصف « لعنهم الله » ذكر مىكند . در محلهاى مختلفى دچار « سهو القلم » مىگردد ، مثلا ص 239 ، در جايى كه شخصى را پس از آنكه 28 سال از مرگش گذشته ، به‌جاى كسى كه تازه به وزارت رسيده است ياد مىكند ( ظاهرا ناشى از اشتباه در اسامى اشخاص مىباشد ؛ ) - كتاب « العراضة فى حكايات السلجوقية » از حسينى ( در مورد آن رجوع كنيد به راوندى ، مقدمه ، صفحاتXXXIVبه بعد و نيز فهرست منابع : 165 ، 166 ) در به دست دادن سنوات ( لااقل در ابتدا ) دقيق نيست ( بنا به عقيدهء وى محمود غزنوى در سال 1036 / 1037 428 هجرى ، وفات نموده است ) . شيوهء انشاى او ثقيل و مغلق و آميخته به اشعار مىباشد و بعضى از صحنه‌ها را به صورت افسانه‌هاى غم‌انگيز در مىآورد : مانند مرگ اسرائيل ، امير سلجوقى ( در سال 1040 ؟ ميلادى برابر 431 ؟ هجرى ) ، صفحات 284 - 286 و يا اعدام وزير عميد الملك كندرى ، صفحات 483 به بعد . بازگويى افكار قاتل آلپ‌ارسلان قبل از قتل نيز نوعى از تصرفات و تزيينات اوست : ص 485 به بعد .