ابن مسكويه ( وفات 1030 ميلادى برابر 421 هجرى ) - كه به واسطهء تشخيصات رسا و درست خويش ، ممتاز است - كاملا معطوف به پيشآمدهاى بين النهرين مىباشد . و اگر هم پس از مطالعهء دقيق اين كتب به عبارات و تنبيهات چندى دربارهء اوضاع ايران « 1 » برخوريم ( كه حتى بعضى از آنها - چنانچه در موارد ديگر غالبا اتفاق مىافتد - از كسانى كه خود شاهد جريان امر بودهاند نقل مىگردد ) ، باز همه بهصورت اظهارات منفردى هستند كه به طور باارزشى معرفت ما را در نقاط متفرقى تكميل مىنمايند ( به خصوص كه تاريخ هفتهها و ماههايى كه هلال ذكر مىكند ، غالبا بر واقع منطبق بوده ازاينرو مىتواند قسمت اعظم آن محل اعتماد باشد ) ، ولى يك تصور جامعى از پيشآمدهاى آنجا به ما نمىدهند . بدين ترتيب نيز در « جوامع الحكايات » عوفى « 2 » ( وفات حدود 1230 ميلادى برابر 627 هجرى ؛ فهرست منابع 284 ) و - با وسعت كمترى - در طبقات ابن سعد ( وفات 845 ميلادى برابر 230 هجرى ؛ فهرست منابع : 104 ) كتاب الانساب سمعانى ( وفات 1167 ميلادى برابر 562 هجرى ؛ فهرست منابع : 105 ) و وفيات الاعيان ابن خلكان ( 1211 تا 1274 ميلادى برابر 608 تا 673 هجرى ؛ فهرست منابع :
110 - 112 ) و بالاخره رجال كشّى شيعى ( از علماى قرن دهم ميلادى برابر چهارم هجرى ؛ فهرست منابع : 106 ) يك سلسله مطالب تكميلى بسيار پرارزشى مشاهده مىگردد كه در سراسر اين كتب به طورى غير منظم پراكنده مىباشد ، بدون اينكه به خصوص تا حدى كه به ايران مربوط است - بيان و توصيف به هم بسته و مرتبطى در نظر باشد . به همين منوال نيز قسمت اعظم كتاب سمعانى فقط اظهارات نسبتا بىحاصل و با طرحى يكنواخت دربارهء زندگى علمايى ( قبل از هر چيز ساكن در ايران ) مىباشد كه عدهء زيادى از آنها طبعا غير معروف و كماهميت بودهاند . ازاينرو مجموعا كه بنگريم ،
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به :Amedroz , Three Years 502 ff . ( Hilal ) .( 2 ) - دربارهء اهميت تاريخى وى : جوامع الحكايات ، ص 24 به بعد .