ايرانى و در واقع بيشتر يك مرد سياستمدار بود تا يك پيامبر و پيشواى مذهبى ، ولى در هر حال نفوذ او در بين هموطنانش بقدرى زياد و ايمان آنان به وى تا آن اندازه با تعصب آميخته بود كه او توانست به يكى از پيروانش در مرو مأموريت قتلى سياسى در كوفه بدهد « 1 » . ازاينرو ، ابو مسلم به صورت يك خطر سياسى درآمده بود ، تا اينكه در سال 755 ميلادى ( برابر 138 هجرى ) قربانى حيله و تزوير خليفهء دوم عباسى يعنى المنصور گشت ، ولى با اين عمل بساط اعتقاد پيروانش به او برچيده نشد ، بلكه تقديس وى به تشكيل فرقهاى در شرق منتهى شد كه از حدود عقايد اسلامى تجاوز مىنمود و بدين علت بايد در آنجايى كه از فرقههاى نظير آن گفتگو مىشود دربارهء آن بحث كرد « 2 » .
در هر حال با سركوبى ستمگرانهء اين دو جنبش مذهبى ، كه از نهضت عباسيان سرچشمه گرفته بود ، به ايرانيان آشكار گشت كه سلسلهء فرمانرواى جديد ، پيرو عقايد اكثريت مسلمانان يعنى « اهل السنة و الجماعة » مىباشد « 3 » . عكس العمل ايرانيان در مقابل اين امر مختلف بود ، و مىبايستى هم مختلف باشد ، زيرا در اين زمان هنوز بين شخصيتهايى كه منحصرا جنبهء دينى را در نظر داشتند و بين شخصيتهايى كه ، كموبيش به جنبهء دنيوى امور متوجه بودند تفاوت برقرار بود .
بنابراين كسانى كه هنگام شورش خراسان در سالهاى 747 / 750 ميلادى ( برابر با 129 تا 133 ه ) اساسا تساوى سياسى ايرانيان را با عربها ملاك عمل قرار داده بودند و كسانى كه در سنوات بعد از آن نيز همين تساوى ، هدف اصلى آنان بود مىبايستى
هامش
( 1 ) - طبرى ( رديف 3 ) ، ص 59 .
( 2 ) - رجوع كنيد به قبل فصل « سيادت عباسيان » و فصل « زردشتيان » از همين كتاب .
( 3 ) - بدين ترتيب قاضىالقضات فارس در سال 935 ميلادى برابر 323 هجرى يكى از سنيان سخت پابند به مذهب خود بود : بلخى ص 116 به بعد . ( خود بلخى سنى متعصبى بوده و ازاينرو بدين گونه موارد - ولى فقط در صورت ترديد - توجه داده است ) .