را كاملا در دست تصرف داشتند و داستانهاى باستانى پهلوانى ايران را با شيوهء جوانمردى و با ديد خود از زندگى محقق مىساختند « 1 » ، و دليلى هم براى اينكه اين عادات و افكار را از دست بدهند نداشتند ، زيرا محيط اجتماعى كه در آن زندگى مىكردند بدون تغيير به همان شيوهء سابق باقى مانده بود . در اين نكته قسمت اعظم پاسخ آن سؤالى مندرج است كه دربارهء دليل بقاى فرهنگ ايران و زبان فارسى در دوران اسلامى تا به امروز ، مطرح است .
بديهى است كه به هيچ وجه اين دليل شامل حال تمام ايرانيان نمىشود . قبل از هر چيز شهرنشينان و ساير دستههاى دهنشين بخصوص ساكنان قرا و قصباتى كه مستقيما در تحت تصرف حكومت اسلام درآمد ، و همچنين ساير « دهات منفرد » « 2 » از حوادث نامبرده مبرّا ماندهاند ؛ ولى در اين قسمتها نيز اسلام به دلايل مختلفى به زودى و به طور عميقى پىريزى شد : يعنى شهرها به علل سياسى به نيروى حكومت تمايل پيدا مىنمودند ، و كارگران زردتشتى نيز كه ( با آتش و آب و خاك سروكار داشتند ) به عنوان نجس مورد تحقير واقع مىگشتند ، آزادى خود را از اين فشار روحى در قبول اسلام مىديدند . علاوه بر اين ممكن است شباهتهاى موجود بين دين زرتشت و اسلام نيز قبول اسلام را بر زرتشتيان آسان كرده باشد .
چه اينكه تصور دو نيروى موجود در دين زردشت ، يعنى نيكى و بدى را مىتوانستند در تحت تصور الله و ابليس بيابند ، افكار مذهبى ديگر مثل خلقت جهان در شش دوره ( روز ) ، قيامت و جهنم ، ملائكه و شياطين ، و عقيده بر اينكه اولين انسان
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به رواياتى كه دربارهء افشين ( سال 840 ميلادى برابر 225 / 226 هجرى ) آمده : ابن الاثير ، ج 6 ، صفحات 174 تا 176 : اين مطلب را حنين بن اسحاق هم نقل مىكند كه در بين النهرين نيز علل اجتماعى دليل اساسى اسلام آوردن مسيحيان بوده است . رجوع كنيد به :Graf II 127 .- در مورد اختلاط معنويات ايران قديم با اسلام و تغيير شكل آنها رجوع كنيد به :Walter B . Henning in ZDMG 106 / 1 ( 1956 / S . 73 - 77 . )( 2 ) - رجوع كنيد به :Carl Heinrich Becker : Islamstudien , Bd . I , Leipzig 1924 , S . 211 .