از وقايع به ما داده است « 1 » ، خوددارى نمود . انشاى وى نسبتا ساده و ازاينرو به خوبى قابل فهم است و در عين حال يكنواخت و خستهكننده نيست . يكى از ويژگيهاى طبرى و ابن اثير و نيز ساير مورخان بعدى - كه آثارشان به ما رسيده - تمايل به اين امر است كه سير اسلام را در آغاز ازمنهء آن در لواى طرز انديشهء عباسى بنگرند و خدمات امويهاى مغلوب عباسيان را كموبيش ناديده بگذارند « 2 » . بنابراين اگرچه از بين رفتن امويان و امور وابستهء به آنها ، به دست عباسيان ( بعد از 750 ميلادى برابر 132 هجرى ) آنطور قاطع كه به نظر بعضى آمده ، صورت نگرفته است ( چنانچه مثلا در كتاب بلاذرى به تقديرى خشك از اين خاندان ، و نيز خدمات آنان ، برمىخوريم ) ، با اين وصف نويسندهء تاريخ اسلام بايد دايما به تمايل منابع تاريخى به طرز ديد مذكور بينديشد .
ولى اين امر در هر حال در مورد سرزمين ايران ازاينرو فاقد اهميت است كه - از گزارشهاى متعددى دربارهء مبارزات قبايل عرب و بپاخاستن جنبش عباسى كه بگذريم - راجع به اين كشور در عصر امويان اساسا فقط اخبارى اندك و يا اتفاقى موجود است كه تازه قسمت اعظم آن ، امورى غير منافى با تعصب و طرز ديد خبرنگار مىباشد . البته توصيفات ابن اثير به هيچ وجه تنها مدركى كه ما دربارهء قرون متأخر نخستين زمان اسلام داريم ، نمىباشد . در جنب وى گرديزى فارسى نويس قرار دارد ؛ كتاب وى - نوشتهء حدود 1050 ميلادى برابر حدود 442 هجرى ( فهرست منابع : 146 ) - سخت كمحاصل و فقط در نقاطى چند ، مثلا در محلهايى كه وى شاهد اعمال مختلف حكومت محمود غزنوى « 3 » بوده ، داراى توضيحات بيشترى است ، در صورتى كه تاريخ بسيار
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد نيز به :Moscati , Abu Muslim III , S . 1 .مشخصات اين نوشته ، در صفحهء 64 اين كتاب پاورقى شمارهء 6 خواهد آمد .
( 2 ) - رجوع شود به نوشتهء زيات مذكور در پاورقى يكم از صفحهء سى و يكم اين كتاب - كتاب « العيون و الحدائق » - از مؤلفى نامعلوم ، نوشتهء قرن يازدهم / دوازدهم ميلادى ( برابر قرن پنجم / ششم ) در شمال افريقا و در تحت سيادت فاطميان ( ! ) - در مقابل بنى اميه ( صفحات 2 تا 179 ) بىتعصبى فراوانى نشان مىدهد .
( 3 ) - گرديزى ، ص 61 .