مىنگرد ، و لو اينكه در بعضى از موارد هم - مثلا در مورد مرگ طاهر « 1 » - كلماتى چند به زبان مادرى خود : فارسى ، تلفيق مىنمايد « 2 » . هرچه به زمان خود نزديكتر مىشود ، بيان و توصيفات وى خشك و بىحاصلتر مىگردد و به عنوان يك عالمى كه دانش خود را از كتب يافته و به مشاهداتى در آن زمينه نپرداخته ، بيشتر متمايل به گردآورى مواد خالى از همبستگى علمى است تا به تجربه و اين امر حتى در موردى هم كه وى پيكارى را ( در ناحيهء قزوين ، سال 867 ميلادى برابر 253 هجرى ) براساس مشاهدهء خويشتن توصيف مىكند « 3 » و يا نقش سكهء خجستانى « 4 » را به عنوان دليل واقعهء معينى شاهد مىآورد ، « 5 » صدق مىكند . تجديد صورت سكهها در زمان عبد الملك ( 685 - 705 ميلادى 65 تا 86 هجرى ) و مقاصد مترتب بر آن را وى در هر حال مانند نويسندگان ديگر اسلامى كمتر براساس سكههاى واقعا موجود و بيشتر بر پايهء روايات منقول ، افسانهمانندى ؛ توصيف و تبيين مىكند « 6 » . نيز نسبت به تعيين زمان حوادث به هيچ وجه دقت نشان نمىدهد : روزهاى هفته و ماهها آنطورى كه وى ادعا مىكند - به خصوص در مورد زمان قريب به عصر خود - اغلب بر واقع منطبق نيست . - ترجمهء تاريخ طبرى توسط بلعمى هم ( فهرست منابع : 144 ) اگرچه در بعضى از موارد ( مثلا دربارهء مانويان ) از پيش خود بخشى به كتاب ضميمه مىكند ، ولى در تمام خصوصيات ديگر به طور اساسى از متن اصل پيروى مىنمايد .
مورخ ديگرى كه از لحاظ جامعيت بيش از همه به طبرى نزديك بوده ، ولى از نظر بنا و برداشت كتاب و نوع و روش نگارش كاملا بايد از وى جدا گردد ، ابن اثير ( 1160 -
هامش
( 1 ) - طبرى ، رديف 3 صفحات 1063 و 1178 .
( 2 ) - مثلا طبرى ، رديف 2 ، صفحات 1492 و 1494 ؛ و نيز رجوع شود به فصل « وضع ايران از نظر اقوام . . : ايرانيان » از همين كتاب .
( 3 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1693 .
( 4 ) - رجوع شود به صفحات 128 به بعد از همين كتاب .
( 5 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 2008 .
( 6 ) - حتى براساس سكههايى كه امروز در اختيار ماست ، مىتوانيم چگونگى سكه زدن اسلامى به تقليد از سكههاى بيزانس و دولت ساسانى و بعدا تغيير و تحول تدريجى آن را بهسوى يك شكل اسلامى مستقل تعقيب و تعيين نماييم .