و با وجود ارسال هداياى گرانبها به سامرا - باز در حقيقت دوباره دولت مستقلى در مشرق ايران به وجود آمد : با اين خصوصيت كه اين تشكيلات از فعاليتهاى فرهنگى دور بود و به همين جهت در چهارچوب تاريخ ايران اهميت پايدارى نيافت . گذشته از اين يعقوب قصد نداشت كه تنها به مشرق ايران اكتفا كند بلكه آشكارا در راه تصرف تمام ايران مىكوشيد ؛ و اين هدفى بود كه نيل به آن ، به سبب وخامت دستگاه خلافت در نتيجهء قيام زنج ( كه ماه مه سال 873 ميلادى مجددا اهواز را به تصرف آورده بودند ) ، « 1 » نسبتا آسان مىنمود .
چيزى كه بود يعقوب از اينكه مقاصد خويش را در سايهء اتحاد با اين كارگران بردهء طاغى محقق سازد ، صرف نظر نمود ، و اگر منابع تاريخى هم عللى براى اين چشمپوشى ذكر نمىكنند ، باز با اين حال اگر علل آن را در انزجار يعقوب صفار از تمايلات انحرافى و نادرستى كه در اينجا ظاهر شده بود و در نفرت وى از هرج و مرج اخلاقى و اجتماعى جنوب بين النهرين جستجو كنيم ، بدون شك به خطا نرفتهايم . بديهى است كه بدين ترتيب يعقوب از موفقيت نهايى در برابر خلفا محروم گشت : موفقيتى كه شايد اگر تن به اتحاد با « زنج » داده بود ، نصيب او مىگشت ، ولى بازهم اينكه آيا چنين موفقيتى به چه بهايى در مقابل زنج تمام مىشد ، معلوم نيست .
در چنين وضعى يعقوب مىتوانست فقط به عنوان وارث دولت طاهريان خود را مستقر كند ، ولى چنين امرى نيز مستلزم لشكركشيهاى مختلفى بود .
اولين اقدام يعقوب اين بود كه رقيب مخالف خود عبد الله سجزى ( سگزى ) را از سيستان بيرون راند و او را تا مازندران تعقيب كرد ، ولى با وجود پيروزى بر حسن بن زيد به علت وضع آبوهوا نتوانست زمام حكومت دائمى آنجا را
هامش
( 1 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 1860 و 1876 ؛ - ابن الاثير ، ج 7 ، ص 85 .