براى ايرانيان مسلمانشده ، نيز باقى و محفوظ ماند .
در عين حال اگر جنبشهاى مذهبى در شمال شرقى ايران به اندازهء معتنابهى ركود يافته بود ، دليل بر اين نبود كه جدال و كشمكش ايرانيّت با اسلام پايان پذيرفته است ، بلكه در اين اوقات تازه نواحى ديگرى با افكار مستقلى بيدار شدند كه در آن افكار بستگى به سير سرنوشت تمام كشور و ملت ايران ديده مىشد و به موجب آن - پس از سكوت تقريبا دويست سالهء منابع تاريخى در مورد اين نواحى - اكنون باز زندگى تاريخى آنان شروع مىگشت :
يعنى همزمان با آنكه نواحى سرحدى جنوب بحر خزر از نظر سياسى هنوز خالى از فعاليت مانده بود ، در نواحى مرزى آذربايجان كه به مدين مربوط بود يك جنبش مذهبى كه از نظر اهميت و بزرگى بىسابقه بود ، برپاشد و مخصوصا براى بغداد خطرناك گشت ، زيرا اين نهضت مدت بيست سال تمام طغيان داشت و نسبتا به شمال شرقى بين النهرين نزديك بود و از جانب قفقاز كه نظارت بر آن ممكن نبود به انواع مختلف حمايت مىشد و در اين حمايتها لااقل گاهگاهى بيزانس دست داشت :
قيام پاپك خرّمى كه مركز آن در اطراف قلعهء البذّ ( البذّين ) « 1 » بود ، پس از نشان دادن يك صحنهء آزمايشى در سال 808 « 2 » ميلادى ( برابر 192 هجرى ) دستگاه خلافت را از سال 816 / 817 ميلادى ( 201 هجرى ) « 3 » به بعد به خود مشغول داشت و از لحاظ فكرى و عقيدهاى ظاهرا با نهضتهاى مذهبى خراسان در
هامش
( 1 ) - مسعودى ( مروج ) ، ج 2 ، ص 75 و ج 7 ، ص 62 و 123 . تلفظى را كه احمد زكى وليدى طغان ، براى اين كلمه در دائرة المعارف اسلامى تركى ، ج 1 ، ص 556 تحت كلمهء « ارس » ذكر نموده يعنى « بز » غلط است . ولى در همان دائرة المعارف ج 2 ، ص 171 صحيح آن آمده است ؛ رجوع شود نيز به ياقوت ، ج 2 ص 63 .
( 2 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 732 ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 68 .
( 3 ) - طبرى ، رديف 3 ، 1015 ؛ مسعودى ( مروج ) ، ج 7 ص 123 ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 111 .