طاهريان و خرّميان
عزيمت مأمون از ايران راه برقرارى سازمان سياسى مستقلى را ، لااقل در خراسان ، باز كرد . شكست قيامهاى متعدد مذهبى در اين منطقه ، به صاحب - نظران نشان داد كه استقلال اين ناحيه تنها به دست طبقات عاليهاى ممكن است كه داراى وضع اجتماعى ثابت و تربيت سياسى صحيحى هستند : يعنى به دست دهقانان . حتى هارون الرشيد با دستور تقسيم كشور به دو ناحيهء شرق و غرب ، نظر خود را دربارهء اين مسئله ، كه ديگر ايران را نمىتوان از طرف بغداد اداره كرد ، عملا اظهار كرد و مأمون نيز به نوبهء خود تا آن اندازه در خراسان توقف كرده بود كه بتواند صحت اين نظر را تأييد نمايد و نيز آنقدر عاقل و آگاه بود كه بداند ، او نبايد با توسعهء پيشرفتهاى تازهاى ، سد راهى براى خود ايجاد كند ؛ بلكه بايد بكوشد تا اوضاع را به صورتى نگاه دارد كه همكارى ميان بغداد و خراسان را در آينده نيز امكانپذير كند و وحدت و پيوند خلافت را لااقل به حسب ظاهر حفظ نمايد .
خليفه در نتيجهء وضع متزلزل لشكرى كه براى استقرار نظم و آرامش ( در برابر نهضت حروريه ) « 1 » در خراسان گرد آمده بود ، ناگزير گرديد سپهدار
هامش
( 1 ) - حروريه نامى است كه ابتدا به خوارج ( به مناسبت اولين محل تجمع آنان ) اطلاق مىشد كه بعد از آن ديگر به كار نمىرفت . ازاينرو مىتوان احتمال داد كه منظور از حروريه باقىماندهء خوارج ( يا يك فرقهء خاصى از آنان ) مىباشد .