شد ( دربارهء علل قيام وى - و اينكه آيا مذهبى بوده يا نه ؟ - در تواريخ ذكرى نشده است ) « 1 » .
در طول اين مدت خود مأمون نيز از لحاظ سياسى به مرحلهء رشد و بلوغ رسيده بود و به زودى توانست در بين النهرين دوباره نظم را استوار كند و ابراهيم « 2 » « ضد خليفه » را از ميان بردارد « 3 » و زندگانى عمومى را در بغداد به اضافهء علم و هنر به آخرين درجهء رونق و تكامل برساند . چيزى كه بود بدين جهات مسائل و مشكلات ويژهء ايران رفته رفته بيش از پيش از نظرگاه وى دور مىشد و به حد وافرى مسائل دينى به جاى آن مىآمد ، بهطورىكه خود خليفه ، با اعلام رسمى نمودن آرا و عقايد معتزليان به عنوان عقيدهء حكومت ( 827 ميلادى ، 212 هجرى ) ، مستقيما در مسائل دينى دخالت كرد « 4 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 546 .
( 2 ) - طبرى ، رديف 3 ، صفحات 1015 تا 1020 ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 545 به بعد ؛ - العيون و الحدائق ، ص 354 ؛ ابن الاثير ، ج 6 ، ص 116 به بعد .
( 3 ) - طبرى ، رديف 3 ، صفحات 1032 تا 1034 ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ؛ ص 547 به بعد و 558 ؛ - العيون و الحدائق ، ص 355 به بعد ؛ - و 358 به بعد ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 120 به بعد .
( 4 ) - رجوع شود به فصل « سنّيان » از همين كتاب .