تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
آورد و به سياست عباسيان علاوه بر خصوصيات بسيار ديگر صبغهء عهدشكنى بخشيد ، صبغه‌اى كه به زيان عباسيان و سود امويان ( در دورهء رونق سيادتشان ) ما به الامتياز سياست و رفتار اين دو خاندان گشت . از اينكه اين نهضت مذهبى درهم شكست و تعاليم آن اقلا علنا مطرود گشت ، ساكنان ايالت خراسان كه نقش قاطعى در فرهنگ و تمدن ايران داشتند مىبايستى قبول كرده باشند كه ايشان با تلاشهاى خاص مذهبى خويش بر ضد عباسيان توفيق نخواهند يافت . سير نسبتا سريع تمام اقدامات نظامى حكومت در اين ايالت ( كه وضع آن غير از سيستان بود ) « 1 » نشان مىداد كه محافل وسيع و متنفذ اين سرزمين اصولا خود را از اين مبارزات دور نگاه مىدارند و حتى اگر دهقانان را در عداد كسانى به شمار مىآوريم كه اكثر آنها از حكومت طرفدارى مىكردند ، به خطا نرفته‌ايم . زيرا هنوز در اين موقع دهقانان مىتوانستند مانند سابق ، تنها با الحاق به عقيدهء رسمى مركز ، در موقعيت ممتاز اجتماعى خود باقى بمانند . ولى در عين حال منظور از اين امر اين نيست كه اين طبقه بىچون و چرا با سياست دربار موافقت داشته است - چه اينكه حتى عده‌اى از حكام ناگزير بودند ( در اثر ناسازگارى آنها ) با ايشان با خشونت رفتار كنند ، بلكه منظور اين است كه يكى از خصوصيات طرز رفتار دهقانان اين بود كه به قيام مسلحانه دست نمىزدند بلكه به حكومت بغداد كه برخى از هم‌طرازانشان در آنجا بر سر كار بودند شكايت مىبردند « 2 » ، و بدين ترتيب مىتوانستند اميدوار
هامش
ج 1 ، صفحات 20 تا 22 . نيز ،Sadighi 54 - 56 .در مورد اوضاع شروان در آن زمان رجوع شود به :Dorn , Schirw . 542 f .( 1 ) - تاريخ سيستان ، ص 148 به بعد . ( 2 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 702 ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 63 . - دربارهء يك چنين تغييرى از سياست جابرانه به « پاسخ خالى از جبر » رجوع كنيد به :Toynbee , Gang 2 378 .