باز پنج سال ديگر به طول انجاميد « 1 » . زيرا به واسطهء قيامى در تحت رهبرى ابو الخصيب در نسا ( مشرق خراسان ) ( و به سال 799 تا 802 ميلادى مطابق 183 تا 186 هجرى ) ، كه آن طورى كه معلوم است به دلايل سياسى به وقوع پيوسته بود ، موانعى در راه پايان آن به وجود مىآمد « 2 » ، و اگر هم قسمتى از لشكر - قيامكنندگان كه بالغ بر دههزار تن گفته مىشود ، مغلوب شده ، و شهرهاى زابلستان و اطراف كابل به تصرف غالبان در آمده بود « 3 » ، معذلك حمزه توانست باز در سال 810 ميلادى به خود جرأت پيشروى از سيستان به هرات را بدهد « 4 » .
به موازات هرج و مرج و آشوبهاى خوارج در اين قسمت از سرزمين ايران در سال 792 / 793 ميلادى ( مطابق 176 هجرى ) نخستين شورشهاى علويان در ديلم برپاگشت و مخصوصا از طرف اهالى شهرها بطور شايانى پشتيبانى شد .
حاكم گرگان و مازندران و رى توانست بدين وسيله بر شورش تسلط يابد كه وى از طالقان ( شمال غربى قزوين ) پيشواى قيام يحيى بن عبد الله بن حسن علوى ، را به صلح ترغيب نمود ، مشروط بر اينكه خليفه براى مذاكرات به وى تأمين بدهد . هارون الرشيد اول با اين امر موافقت نمود اما سپس عهد خود بشكست و دستور داد يحيى را در زندان هلاك نمايند . چيزى كه بود هارون الرشيد در اين عهدشكنى تا آن اندازه رعايت اصول را نمود كه بىاعتبارى « امان » خود را در اين مورد به تصديق و قبول فقها رسانيد « 5 » . اين عمل خيلى سريع مكتبى به وجود
هامش
( 1 ) - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 50 ؛ تاريخ سيستان ، صفحات 160 تا 170 ( در اينجا در صفحهء 70 روايت عجيبى دربارهء ساير لشكركشىهاى حمزه ديده مىشود ) .
( 2 ) - طبرى ، رديف 3 ، صفحات 649 تا 651 ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، صفحات 54 تا 57 .
( 3 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 650 ؛ - جهشيارى ( كتاب الوزراء ) ، ص 233 ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 55 .
( 4 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 650 ؛ - ابن الاثير ، ج 6 ، ص 69 .
( 5 ) - طبرى ، رديف 3 ، صفحات 612 تا 614 ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 492 ؛ جهشيارى ( كتاب الوزراء ) ، ص 230 ؛ العيون و المحاسن ، ص 292 به بعد ؛ ابن الاثير ، ج 6 ، ص 41 ؛ ابو الفداء ج 2 ، ص 62 ؛ - كسروى ، شهرياران گمنام ،