و به حكمران مازندران پناهنده شد . وى نيز كه مىخواست به گنجينههاى سنباد دست يابد او را كشت ولى چون وى ( حكمران مازندران ) مىخواست - گنجينههاى سنباد را خود تصرف نمايد « 1 » ، لشكريان خليفه او را تا ديلم به عقب راندند .
قسمت ديگرى از اشياى گرانبهاى سنباد را والى رى تصرف نمود و او نيز ( در سال 755 / 756 ميلادى مطابق 138 هجرى ) در حوالى قصر پيروزان ميان رى و اصفهان از سپاهيان خليفه شكست خورد و ناگزير به آذربايجان گريخت و بعدا در آنجا كشته شد « 2 » .
اما با اين همه ، وضع بهبودى نيافت . قيامهاى دستههاى نظامى بر ضد حكمران خراسان ( در سال 757 / 758 ميلادى برابر 140 هجرى « 3 » ) و كوشش حكمران ديگرى براى اينكه با بر كنار كردن و برانداختن پيروان عباسيان در خراسان براى خود سيادتى مستقل تأمين كنند ، « 4 » همه مؤيد اين بود كه طبقات وسيعى از ناراضيان وجود دارند كه مىتوان به كمك و مساعدت آنان اميدوار بود . مثلا همينكه مهدى پسر خليفه كه بعدا جانشين وى شد ، پس از سركوبى اين شورشها ( 758 يا 759 ميلادى ) با حملهاى به مازندران ( طبرستان ) وارد شد و موفق گشت با نيروى نظامى اسپاهبذ را مجبور به ترك آن سرزمين سازد ، باز به مجرد آنكه مردم مازندران لشكريان خليفه را از قلمرو كشور خويش دور ديدند از اسلام روى برتافتند ، و نيز اگرچه تصرف دژ اصلى ( از راه مكر و حيله )
هامش
( 1 ) - طبرى ، رديف 3 ، صفحات 118 تا 120 ؛ - مسعودى ، ج 6 ، ص 188 به بعد ؛ - عقد الفريد ، ج 1 ، صفحات 50 تا 56 ؛ - سياستنامه ، ص 182 به بعد ؛ - ابن اسفنديار ( تاريخ طبرستان ) ، صفحات 117 تا 119 ؛ ابن الاثير ، ج 5 ، ص 180 ؛ ابو الفداء ، ج 2 ، ص 8 به بعد . - و نيز :Rabino , Maz . 442 .( 2 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 116 به بعد ؛ - ابن الاثير ، ج 5 ، ص 181 .
( 3 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 128 ؛ - ابن الاثير ، ج 5 ، ص 186 .
( 4 ) - طبرى ، رديف 3 ، ص 134 به بعد ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 445 به بعد ؛ ابن الاثير ، ج 5 ، ص 188 .