تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
تضادهاى ملى و اجتماعى و فرهنگى سبب گسيختگى و اضمحلال اسلام نگردد ، بايد بطور جدى اسلام را اساس و پايهء دولت قرار دهند . عمر دوم كوشيد تا به وسيلهء بر كنار ساختن حكمرانان متخلف خراسان ( يكى از ايشان نيز جراح بن عبد الله حكمى بود ) كه معتقد بودند « بر ساكنان اين سرزمين فقط با خشونت مىتوان حكومت كرد « 1 » ، زمينه را براى اجراى آرا و افكار خويش هموار سازد . به اين منظور دستور داد كه با وجود مضيقهء مالى دولت نبايد در راه ورود به دين جديد موانع مالياتى فراهم آورد « 2 » . البته اگر در اين اوضاع و با اين شرايط اساس و پايهء اقتصادى كشور به شيوهء جديدى پىريزى مىشد ، بالضروره قبل از هر چيز حقوق تقاعد اعراب قطع مىشد . در صورتى كه اشراف عرب حاضر نبودند كه بدون مبارزه از مزاياى خويش صرف نظر كنند و از اين جهت اصول و قوانين عمر دوم ، پس از مرگ وى ، دوباره از بين رفت ، ولى اين حقيقت كه طبقهء حاكمهء عرب بدين وسيله گور خويش را با دست خود حفر مىكرد ، مىبايستى به زودى آشكار گردد ، زيرا موالى زيان ديده ( در ايران ، بين النهرين و يا در مصر ) ديگر زير بار ظلم و ستم نرفتند و پس از سى سال دولت امويان به كلى درهم ريخت . پايه‌هاى اوليهء يك چنين تحول و تكاملى به زودى در ايران ( كه در اينجا مورد نظر ماست ) هويدا گشت . كمك و همكارى حيان در سقوط قتيبه براى موالى آشكار ساخت كه ديگر نيازى به اينكه مظلومانه در برابر منازعات و اختلافات عرب ساكت بنشينند ، نيست . عدم موفقيت عمر دوم در مقاصد اصلاحى خود ، و همچنين بطور قطع مرگ اسرارآميز حيان كه ( شايد در سال 721 ميلادى
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 251 و 285 ؛ - ابن الاثير ، ج 5 ، ص 20 ؛ -Krackovskiy im Sogd . Sbornik 59 - 61( 2 ) - بلاذرى ، ص 426 به بعد ؛ - طبرى ، رديف 2 ، صفحات 1352 تا 1357 ؛ العيون و الحدائق ، ص 48 به بعد و 50 به بعد ؛ - ابن الاثير ، ج 5 ، صفحات 18 تا 20