از لشكركشىها « 1 » ، در فرغانه به هلاكت رسيده است . وى نيز مانند حجاج با نقشهء خليفه يعنى وليد اول ( متوفى در سال 715 ميلادى مطابق 96 هجرى ) مبنى بر اينكه به جاى سليمان برادرش ، عبد العزيز ، پسرش جانشين وى گردد ، موافقت كرده بود . ولى همينكه بعدا سليمان مقام خلافت را احراز كرد ، قتيبه ( مخصوصا به سبب آنكه ديگر از حمايت حجاج ، كه در اين ميان درگذشته بود ، برخوردار نبود ) به وضع دشوارى دچار شد و كوششهاى وى در راه آشتى با امير المؤمنين جديد به هيچ وجه به نتيجهء واقعى و رضايتبخشى نرسيد و اگرچه سليمان ( شايد واقعا به سبب خدمات غير قابل انكار قتيبه در راه توسعهء قلمرو اسلام ) علنا وى را محكوم نكرد ، ولى با اين حال او را معزول نمود . اين عمل از نظر اين مرد از مقام افتاده چنان تهديدآميز جلوه كرد كه تصميم گرفت بر ضد سليمان طغيان كند ، اما نتوانست در مجمع رؤساى قبيله ، مقصود خود را عملى سازد ، بلكه برعكس گروه مخالفى ، به رهبرى وكيع ، بر ضد وى به وجود آمد و موالى نيز به آنها ملحق گشتند . اين دسته از موالى كسانى بودند كه تحت رهبرى حيان نبطى « 2 » براى اولين بار بعنوان گروه متشكلى كه مجرى هدف سياسى بود ، در اينجا خود را ظاهر ساختند ؛ اين امر پس از آن بود كه عوايد
هامش
( 1 ) - طبرى ، رديف 2 ، ص 1256 به بعد . و نيز :Wilh . Barthold in der E I , II 65 .( 2 ) - بهطورىكه معلوم مىشود كلمهء نبطى ( النبطى ) به طور عام بر هركس كه به دو نادرست به زبان عربى صحبت مىنموده ، اطلاق مىشده است ، همانطورى كه در مورد حيان صادق است ( رجوع كنيد به : العيون و الحدائق ، ص 69 ) ( مثلا « كفر » ؛Wellhausen , Arab . 156 ; Lammers , Om . 82 ; Brockelmanngal S I 114 Mitte )در آغاز امر « نبطيان » در نزد عربها به خصلت نامبرده معروف بودهاند ( در : بلاذرى - انساب الاشراف - ج 4 ، ص 162 ، دربارهء يكتن سورى كه مادرش يهودى بوده « خر وحشى نبطى » به كار برده مىشود ) . در اينكه حيان در واقع ايرانى بوده است از اين امر روشن مىشود كه وى بعدا به عنوان همشهرى سپهبد مازندران قلمداد مىگردد .
علاوه بر اين رجوع كنيد به :Goldziher , Muh . Stud . I 156 - 158 ; Ernst Honigmann in der E I , III 865 - 867 ; Grunebaum 208 f ; Sadighi 29 mit Anm . 5 .