( 1 ) بازى مىكردند . رقاصها بر سر راهش ميرقصيدند .
وقتى محمد به اين بازيها و بازيچهها نگريست گريه كرد و گفت :
- خداوندا ! تو ميدانى كه من هميشه حرص ميزدم و سعى مىكردم اين اوضاع ناهنجار را عوض كنم .
دلقكهاى خليفه بر روى مردم لاشههاى مردار و پليدى مىانداختند و معتصم مىخنديد .
اما محمد بن قاسم فقط تسبيح و تهليل مىكرد و از درگاه پروردگار براى خويش آمرزش ميخواست و لبان خود را مىجنبانيد و در حق اين قوم نفرين مىكرد .
معتصم در كاخ خود در شماسيه نشسته بود و اين منظرهها را تماشا مىكرد .
محمد بن قاسم ايستاده بود .
اين بازيها وقتى بپايان رسيد محمد را به حضور معتصم عرضه داشتند .
معتصم دستور داد كه ويرا به مسرور خادم معروف رشيدى بسپارند .
مسرور محمد بن قاسم را در سردابى كه به چاه شبيهتر بود محبوس ساخت .
اين زندان كيفيتى داشت كه محمد بن قاسم در همان روز نخست نزديك بود در آن تنگنا جان بسپارد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧٣