تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
( 1 ) خانواده‌ى خود بسر برد . به همين جهت محيط زندان از همه وقت خلوت‌تر و خاموش‌تر بود . محمد بن قاسم از اين بهتر فرصتى نديد پا شد و آن نردبام ريسمانى را كه آماده بود برداشت و پاى نزديكترين روزنه‌اى كه اتاقش بدنياى خارج داشت ايستاد . با هر زحمت و مرارتى كه بود سر اين طناب را به آن روزنه بند كرد و خود را از كف اتاق بدم آن پنجره رسانيد . و بعد با كمك همان نردبام ريسمانى از آن روزنه به داخل باغ پريد . آن شب شب عيد فطر سال دويست و نوزدهم هجرت بود . صدها طبق ميوه و گل در اين باغ آماده شده بود كه روز عيد به بارگاه خليفه اهدا شود . حمال‌هائى كه اين طبق‌ها را مىكشيدند در همين باغ معروف به « بستان موسى » شب عيد را بروز مىآوردند . محمد بن قاسم وقتى ميان اينها رسيد همه‌شان كلاه طبق كشى را از سرشان انداخته بودند و غرق خواب بودند . او هم فكرى بمغزش افتاد . رفت توى اين حمالها و گرفت خوابيد . تا نيمه شب ميان آنها دراز كشيده بود .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 375 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني