( 1 ) خانوادهى خود بسر برد .
به همين جهت محيط زندان از همه وقت خلوتتر و خاموشتر بود .
محمد بن قاسم از اين بهتر فرصتى نديد پا شد و آن نردبام ريسمانى را كه آماده بود برداشت و پاى نزديكترين روزنهاى كه اتاقش بدنياى خارج داشت ايستاد .
با هر زحمت و مرارتى كه بود سر اين طناب را به آن روزنه بند كرد و خود را از كف اتاق بدم آن پنجره رسانيد .
و بعد با كمك همان نردبام ريسمانى از آن روزنه به داخل باغ پريد .
آن شب شب عيد فطر سال دويست و نوزدهم هجرت بود .
صدها طبق ميوه و گل در اين باغ آماده شده بود كه روز عيد به بارگاه خليفه اهدا شود .
حمالهائى كه اين طبقها را مىكشيدند در همين باغ معروف به « بستان موسى » شب عيد را بروز مىآوردند .
محمد بن قاسم وقتى ميان اينها رسيد همهشان كلاه طبق كشى را از سرشان انداخته بودند و غرق خواب بودند .
او هم فكرى بمغزش افتاد .
رفت توى اين حمالها و گرفت خوابيد .
تا نيمه شب ميان آنها دراز كشيده بود .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧٥