( 1 ) همه مردود ماند الا يك جلد از قرآن كريم كه ويژهى عبد اللَّه بن طاهر بود .
محمد بن قاسم اين قرآن را پذيرفت و علتش هم اين بود كه از روى همين مصحف عزيز وى آيات الاهى را تلاوت مىكرد ابراهيم ابن غسان مىگويد .
من هرگز در عمرم مردى به اجتهاد و عبادت و عفاف و ذكر و فكر محمد بن قاسم نديدهام .
مردى بود كه از پروردگار متعال بسيار ياد مىكرد . قلبش هميشه مطمئن و آرام و خاطرش در همه حال آسوده بود .
هرگز از اين مرد عجز و ضعف و خضوع نديدهام هر چند كه در زير سختترين فشارهاى حوادث دست و پا ميزد .
اصحاب او هرگز او را در ياوه گوئى و شوخى و خنده به ياد ندارند .
حتى يك بار هم او را در شوخى و استهزا نديدهاند .
هنگامى كه نيروى ابراهيم بن غسان از ارتفاعات حلوان سرازير ميشدند محمد بن قاسم بسوى محمل خود ميرفت تا بنشيند و عزم رحيل كند .
محمد شعرانى كه يكى از همراهان ابراهيم بود . پيش دويد و خم شد تا محمد پا بر شانهاش گذاشت و در محمل خود نشست .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧٠