تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
( 1 ) بعد از جايش پا شد و كلاه طبق كشتى يكى از آنان بر سر گذاشت و به راه افتاد . هنگامى كه خواست از در باغ بيرون رود دربان جلويش را گرفت : - كيستى ؟ - من يك طبق كش هستم كه ميخواهم به خانه برگردم . دربان گفت : - حالا دير وقت است ، شب‌گردها ترا توقيف خواهند كرد . اينجا پيش من بخواب تا روز روشن شود و بعد دنبال كارت را بگير . محمد بن قاسم بنام يك حمال طبق كش آن نيمه شب را تا سپيده دم در كلبه‌ى دربان بستان موسى بسر برد . سپيده دم همراه حمال‌هاى ديگر از آن باغ بيرون رفت و گريخت صبح روز عيد كه زندانبان در اتاق او را گشود نشانى از او نديد . خبر فرار او را به مسرور دادند . مسرور نوميد از همه جا پا برهنه به حضور معتصم شتافت . آماده‌ى مرگ خبر فرار محمد بن قاسم را بعرض خليفه رسانيد . خلاف انتظار مسرور معتصم خونسردانه گفت : - نگرانى نيست . اين مرد بهر جا برود از چنگ ما نتواند گريخت اگر خودش را آشكار سازد ما او را بار ديگر دستگير خواهيم ساخت و اگر