( 1 ) بعد از جايش پا شد و كلاه طبق كشتى يكى از آنان بر سر گذاشت و به راه افتاد .
هنگامى كه خواست از در باغ بيرون رود دربان جلويش را گرفت :
- كيستى ؟
- من يك طبق كش هستم كه ميخواهم به خانه برگردم .
دربان گفت :
- حالا دير وقت است ، شبگردها ترا توقيف خواهند كرد . اينجا پيش من بخواب تا روز روشن شود و بعد دنبال كارت را بگير .
محمد بن قاسم بنام يك حمال طبق كش آن نيمه شب را تا سپيده دم در كلبهى دربان بستان موسى بسر برد .
سپيده دم همراه حمالهاى ديگر از آن باغ بيرون رفت و گريخت صبح روز عيد كه زندانبان در اتاق او را گشود نشانى از او نديد .
خبر فرار او را به مسرور دادند .
مسرور نوميد از همه جا پا برهنه به حضور معتصم شتافت .
آمادهى مرگ خبر فرار محمد بن قاسم را بعرض خليفه رسانيد .
خلاف انتظار مسرور معتصم خونسردانه گفت :
- نگرانى نيست . اين مرد بهر جا برود از چنگ ما نتواند گريخت اگر خودش را آشكار سازد ما او را بار ديگر دستگير خواهيم ساخت و اگر
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧٦