( 1 ) اين خبر بعرض معتصم رسيد ، فرمان داد زندان محمد را عوض كنند .
ويرا از آنجا به « بستان موسى » بردند و آنجا ، در كاخى كه بكاخ سلطنتى معتصم چسبيده بود باز داشتند .
مسرور در آنجا چند تن از غلامان مطمئن و موثق خود را بر وى گماشت .
اتاق او در آن كاخ بلند بنيان چند روزنه و پنجرهى وسيع و روشنى بخش داشت .
محمد بن قاسم از زندانبان خود يك قيچى تمنا كرد كه ناخنهاى خود را بچيند .
زندانبان اين تمنا را بر آورد و برايش قيچى حاضر كرد .
محمد بن قاسم در محيط خلوت اتاق خود گليم زير پايش را جلو كشيد و با آن قيچى گليم را نصف كرد . نصفش را به حال خودش گذاشت و نصف ديگرش را رشته كرد و بهم بست و ريسمانى ترتيب داد و آن وقت بزندانبان خود گفت من از دست موشها در اين بيغوله ناراحت هستيم موشها نان مرا ميخورند ، يك چوب به من بده كه از خودم دفاع كنم .
برايش چوب بلندى آوردند . وى با كمك همان قيچى اين چوب را بسه قطعه كرد و بعد از آن ريسمانى كه تهيه ديده بود براى خود نردبانى ساخت و بر سر اين چوبها بست و بى فرصت نشست .
آن شب شب عيد فطر بود كه هر كس سعى ميكرد در خانه و
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 374
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧٤