تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
( 1 ) اين خبر بعرض معتصم رسيد ، فرمان داد زندان محمد را عوض كنند . ويرا از آنجا به « بستان موسى » بردند و آنجا ، در كاخى كه بكاخ سلطنتى معتصم چسبيده بود باز داشتند . مسرور در آنجا چند تن از غلامان مطمئن و موثق خود را بر وى گماشت . اتاق او در آن كاخ بلند بنيان چند روزنه و پنجره‌ى وسيع و روشنى بخش داشت . محمد بن قاسم از زندانبان خود يك قيچى تمنا كرد كه ناخن‌هاى خود را بچيند . زندانبان اين تمنا را بر آورد و برايش قيچى حاضر كرد . محمد بن قاسم در محيط خلوت اتاق خود گليم زير پايش را جلو كشيد و با آن قيچى گليم را نصف كرد . نصفش را به حال خودش گذاشت و نصف ديگرش را رشته كرد و بهم بست و ريسمانى ترتيب داد و آن وقت بزندانبان خود گفت من از دست موش‌ها در اين بيغوله ناراحت هستيم موشها نان مرا ميخورند ، يك چوب به من بده كه از خودم دفاع كنم . برايش چوب بلندى آوردند . وى با كمك همان قيچى اين چوب را بسه قطعه كرد و بعد از آن ريسمانى كه تهيه ديده بود براى خود نردبانى ساخت و بر سر اين چوبها بست و بى فرصت نشست . آن شب شب عيد فطر بود كه هر كس سعى ميكرد در خانه و
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 374 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني