( 1 ) ما هم اطاعت كرديم . در همان منزل .
منزل نهروان روپوش از محملش برداشتم .
او كه از ماجرى خبر نداشت پرسيد :
- چرا روپوش محمل را بر ميداريد .
از فرمان معتصم آگاهش ساختيم .
چهرهاى اندوهناك گرفت .
به نهرين رسيديم .
گفته شد :
- يا ابا جعفر عمامه از سرت بردار زيرا امير المؤمنين دستور داده كه سر برهنه به بغداد درآئى .
محمد بن قاسم وقتى اين سخن را شنيد عمامه را از سرش برداشت و بسوى من انداخت .
و سخنى نگفت .
از آنجا به « شماسيه » رسيديم .
آن روز روز نوروز بود . نوروز سال دويست و نوزدهم هجرت بود .
محمد بن قاسم در همان محمل بى روپوش سر برهنه نشسته بود و عدل او هم در محمل مردى از اصحاب عبد اللَّه بن طاهر بود .
مسخرهها جلوى محملش مسخرگى مىكردند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٧٢