تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
( 1 ) ما هم اطاعت كرديم . در همان منزل . منزل نهروان روپوش از محملش برداشتم . او كه از ماجرى خبر نداشت پرسيد : - چرا روپوش محمل را بر ميداريد . از فرمان معتصم آگاهش ساختيم . چهره‌اى اندوهناك گرفت . به نهرين رسيديم . گفته شد : - يا ابا جعفر عمامه از سرت بردار زيرا امير المؤمنين دستور داده كه سر برهنه به بغداد درآئى . محمد بن قاسم وقتى اين سخن را شنيد عمامه را از سرش برداشت و بسوى من انداخت . و سخنى نگفت . از آنجا به « شماسيه » رسيديم . آن روز روز نوروز بود . نوروز سال دويست و نوزدهم هجرت بود . محمد بن قاسم در همان محمل بى روپوش سر برهنه نشسته بود و عدل او هم در محمل مردى از اصحاب عبد اللَّه بن طاهر بود . مسخره‌ها جلوى محملش مسخرگى مىكردند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 372 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني