( 1 ) بر پا ماند .
و به راز و نياز خود ادامه ميداد .
و بعد اين قطعه شعر را از منصور بن برقان نمرى انشاد كرد .
نفسى فداء الحسين يوم عدا * الى المنايا عدوا لاقافل
جان من فداى حسين باد آن روز كه بسوى مرگ شتاب زده ميدويد
ذاك يوم أنحى بشفرته * على سنام الاسلام و الكاهل
آن روز ، روزى بود كه تيغهى دشنه بر كوهان اسلام گذاشته ميشد
كانما انت تعجبين الا * ينزل قوم نقمة العاجل
مثل اينست كه عجب مىدارى چگونه دست انتقام خدا با شتاب از آستين بدر نيامده
لا يعجل اللَّه ان عجلت و ما * ريك عما ترين الغافل
پروردگار متعال به زودى انتقام نميگيرد و در عين حال از آنچه مىگذرد غافل نيست