تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( 1 ) در آن روز كه محمد بن ابراهيم با ابو السرايا قرار ديدار داشت بر اراضى پشت كوفه ظهور كرد و على بن عبد اللَّه حسينى نيز با او بود . مردم كوفه آنان كه با محمد با همفكر و همقدم بود مانند ملخ بيابان در صحراهاى پشت كوفه موج ميزدند . اما اجتماعشان انتظام نظامى نداشت ، تجهيزات جنگىشان هم خوب نبود . اسلحه‌شان از عصا و كارد و سنگ و آجر تشكيل يافت . محمد بن ابراهيم و يارانش از ابو السرايا انتظار مىكشيدند اما او كجا بود ؟ از او سراغى پديدار نبود . بالاخره از همت اين مرد نوميد شدند . جمعى لب به دشنام و ناسزايش گشودند و محمد بن ابراهيم را ملامت كردند كه چرا وعده‌ى يك چنين آدم را باور كرده است . محمد اندوهناك بود . در اين هنگام از ناحيه‌ى « جرف » گردى برخاست و دو پرچم زرد رنگ پديدار شد . فرياد مردم بتكبير و بشارت و بشاشت بلند شد . پرچم‌هاى زرد هر لحظه نزديك‌تر مىآمد . بالاخره ابو السرايا از ره رسيدند .