( 1 ) ابو السرايا برخورد .
نامش ( سرى » و پدرش منصور شيبانى بود .
اين سرى بن منصور شيبانى كه كنيهاش ابو السرايا بود با فرماندار كوفه بهم زده بود و چون نميتوانست در سواد كوفه بسر ببرد از ترس جان خود با گروهى از غلامان خويش در گوشهاى عزلت گزيده بود .
از غلامان ابو السرايا ابو الشوك و سيار و ابو الهرماس را در اينجا ياد مىكنيم .
ابو السرايا از دوستان اهل بيت و طرفدار علويان بود .
محمد بن ابراهيم كه از انصراف عهد شكنانهى نصر بن شبيب خشمناك بود ابو السرايا را به يارى خود خواند .
ابو السرايا هم اين دعوت را پذيرفت .
محمد بن ابراهيم بسيار شادمان شد و با ابو السرايا قرار ديدار گذاشت .
بابو السرايا گفت :
- از همين جا بسوى كوفه سرازير شو و در كوفه بانتظار من باش .
من و تو يك ديگر را در مناطق پشت كوفه ديدار خواهيم كرد .
ابو السرايا راه كوفه به پيش گرفت و محمد بن بن ابراهيم هم از
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٧٣