( 1 ) - به خدا تو و امثال تو هستيد كه مرا از خانه بدر ميكشيد تا بر ضد اين دستگاه قيام كنم و سرانجام در خون خود بغلطم .
محمد بن ابراهيم حسنى بر تصميم خود پايدار بود و از ابو السرايا انتظار مىكشيد .
و ابو السرايا از راه خشكى بسوى كوفه راه مىپيمود .
يك ستون سرباز مسلح بهمراه داشت كه همه سواره بودند .
در نيروى او هيچ سرباز پياده نبود .
هنگامى كه ابو السرايا به « عين التمر » رسيد راهش را به سمت « نهرين » كج كرد و رو به زمين نينوا نهاد .
آنجا مزار ابو عبد اللَّه الحسين سيد الشهدا « ارواحنا فداه » بود .
مردى از اهل مدائن ميگويد :
من آن شب در كنار قبر ابو عبد اللَّه الحسين معتكف بودم .
شبى طوفانى و بارانى بود .
رعد ميغريد .
برق ميدرخشيد .
در اين هنگام گروهى از راه رسيدند .
در حريم قبر مطهر از اسبهايشان پياده شدند و بروضهى مقدسه رفتند و بر تربت مقدس پسر پيغمبر سلام دادند .
مردى ازين گروه در برابر قبر حسين بن على دير زمانى
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٧٥