تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
( 1 ) ازدحامى از مردم در پيرامونش حلقه زدند . لب به سخن گشود و خطابه‌ى غرائى ايراد كرد و از ابو عبد اللَّه الحسين ( ارواحنا فداه ) ياد آورد و آن وقت گفت : - غمى نيست اگر نتوانسته‌ايد شما مردم مسلمان در يوم الطف حضور يابيد و حسين بن على را يارى كنيد . اما اكنون از آن كس كه نام حسين بر لب ميآورد و دين حسين را زنده ميداريد چرا كناره مىگيريد ؟ چرا در ركابش نمىجنگيد ؟ او فردا قيام خواهد كرد خواهد كرد تا خون حسين بجويد و از آنان كه حق حسين و حق پدران حسين را زير پا گذاشته‌اند انتقام بگيرد . او قيام مىكند تا دين خدا را بر پاى دارد ؟ چرا ياريش نمىدهيد ؟ چرا كومكش نمىكنيد ؟ من هم اكنون بسوى كوفه عزيمت خواهم كرد تا امر خدا را اطاعت كنم و از دينش حمايت كنم . و اهل بيت رسول اللَّه را يارى دهم . هر كس كه نيت پاك و قلب روشن و فكر عالى دارد با من همراه شود . سپس از روضه‌ى مقدس ابو عبد اللَّه بدر رفت و بر مركبش نشست و رو بسوى كوفه آورد . اصحاب او نيز همراهش شتافتند .