( 1 ) ازدحامى از مردم در پيرامونش حلقه زدند . لب به سخن گشود و خطابهى غرائى ايراد كرد و از ابو عبد اللَّه الحسين ( ارواحنا فداه ) ياد آورد و آن وقت گفت :
- غمى نيست اگر نتوانستهايد شما مردم مسلمان در يوم الطف حضور يابيد و حسين بن على را يارى كنيد .
اما اكنون از آن كس كه نام حسين بر لب ميآورد و دين حسين را زنده ميداريد چرا كناره مىگيريد ؟
چرا در ركابش نمىجنگيد ؟ او فردا قيام خواهد كرد خواهد كرد تا خون حسين بجويد و از آنان كه حق حسين و حق پدران حسين را زير پا گذاشتهاند انتقام بگيرد .
او قيام مىكند تا دين خدا را بر پاى دارد ؟
چرا ياريش نمىدهيد ؟ چرا كومكش نمىكنيد ؟
من هم اكنون بسوى كوفه عزيمت خواهم كرد تا امر خدا را اطاعت كنم و از دينش حمايت كنم . و اهل بيت رسول اللَّه را يارى دهم .
هر كس كه نيت پاك و قلب روشن و فكر عالى دارد با من همراه شود .
سپس از روضهى مقدس ابو عبد اللَّه بدر رفت و بر مركبش نشست و رو بسوى كوفه آورد .
اصحاب او نيز همراهش شتافتند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٧٨