( 1 ) پس از زوال بى مهر نمازى خواند كه گمان كردهام دارد نماز عصرش را ميخواند .
در دو ركعت اول خيلى طول داد اما دو ركعت آخر را باختصار گذرانيد .
هارون با اعجاب فراوان گفت :
- بر پدرت رحمت ، چه خوب شمايل و صفات و حركات اين مرد را در ضمير خود حفظ كردهاى راست گفتى . آن نماز عصرش بود .
و اين طايفه وقت نماز عصرشان همانوقت است كه ديدهاى . خدا به تو جزاى خير دهاد . از مساعى تو تشكر دارم بگو ببينم چه كسى هستى از چه نژادى ؟
مردك گفت :
- مردى از طرفداران دولت آل عباسم در مرو بزرگ شدهام و اكنون در مدينة السلام بسر ميبرم .
هارون الرشيد اندكى فكر كرد و گفت :
- طاقت دارى كه كمى شكنجه ببينى ؟ ميخواهم امتحانت كنم .
- آرى بهر چه كه امير المؤمنين ميپسندد رضا دارم .
- پس سر جايت بنشين تا من باز گردم .
هارون الرشيد از جايش برخاست و با تاقى كه در پشت سرش قرار داشت و از آنجا هزار سكهى طلا كه توى كيسهاى بسته بود بدر آورد
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: جواد فاضل
ص١٩٨