( 1 ) نماز بايستم .
هنگامى كه از وضو برگشتم ديدم حسن بن صالح بجاى من ايستاده و دارد بر جماعت امامت مىكند .
من به گوشهاى رفتم و تنها به نماز پرداختم .
پس از نماز حسن بن صالح رويش را به مردم برگردانيد و گفت :
- اين مرد كه در نماز از ما جدائى مىكند شايسته امامت ما نيست . معقول نيست ما خود را در راه مردى كه مذهب ما را بر حق نمىشناسد فدا كنيم .
باز هم يحيى بن عبد اللَّه مىگويد :
- براى من كوزهاى عسل فرستاده بودند .
من جمعى را كه در خدمتم نشسته بودند پيش خواندم و با هم دور كوزهى عسل را گرفتيم .
حسن بن صالح از در درآمد و گفت - اين چه روشى است كه پيش گرفتهاى . غنيمت جنگى به عموم اصحاب تو تعلق دارد . تو اكنون با جمعى از اصحاب خود نشستهاى و عسل ميخورى .
و پاس جمع ديگر را كه حضور ندارند نميدارى ؟
گفتم اين هديهايست براى خودم فرستاده شده است . اين غنيمت
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 201
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٠١