تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
( 1 ) نماز بايستم . هنگامى كه از وضو برگشتم ديدم حسن بن صالح بجاى من ايستاده و دارد بر جماعت امامت مىكند . من به گوشه‌اى رفتم و تنها به نماز پرداختم . پس از نماز حسن بن صالح رويش را به مردم برگردانيد و گفت : - اين مرد كه در نماز از ما جدائى مىكند شايسته امامت ما نيست . معقول نيست ما خود را در راه مردى كه مذهب ما را بر حق نمىشناسد فدا كنيم . باز هم يحيى بن عبد اللَّه مىگويد : - براى من كوزه‌اى عسل فرستاده بودند . من جمعى را كه در خدمتم نشسته بودند پيش خواندم و با هم دور كوزه‌ى عسل را گرفتيم . حسن بن صالح از در درآمد و گفت - اين چه روشى است كه پيش گرفته‌اى . غنيمت جنگى به عموم اصحاب تو تعلق دارد . تو اكنون با جمعى از اصحاب خود نشسته‌اى و عسل ميخورى . و پاس جمع ديگر را كه حضور ندارند نميدارى ؟ گفتم اين هديه‌ايست براى خودم فرستاده شده است . اين غنيمت