تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
( 1 ) احضار كنيد . يحيى گفت : - از ما ساخته نيست . او هم انسانى است كه بدلخواه خود ميان انسانهاى ديگر زندگى مىكند . اگر بنابر اين است كه ملت مدينه را سان به بينى يك بار هم آل عمر بن خطاب را سان به بين . به همان ترتيب كه ما را در برابر خود واميدارى خطابىها را هم يك بار بازديد كن . اگر همه‌شان حضور داشتند به تو حق ميدهيم اما اگر حاضرين آنان از حاضرين ما كمتر بود حق را به ما واگذار . عمرى كه از گستاخى يحيى سخت ناراحت شده بود كاملا از كوره در رفت و گفت : - اگر طى اين بيست و چهار ساعت حسن بن محمد را حاضر نسازيد زنم سه طلاقه و غلامانم همه آزاد باد كه او را هزار تازيانه نزنم و خانه‌اش را ويران نكنم و دوباره قسم خورد : - تا چشم من به حسن بن محمد بيفتد او را خواهم كشت . يحيى بن عبد اللَّه با خشم گفت : - زن من هم سه طلاقه باد اگر حسن بن محمد را حاضر نسازم و و در هر وقت شب باشد در خانه‌ى ترا نكوبم و از حضورش آگاهت نكنم . حسين بن على و يحيى بن عبد اللَّه هر دو از پيش عبد العزيز عمرى با خشم رفتند حسين رويش را به يحيى بر گردانيده و گفت :