تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
( 1 ) را به زندان خواهم فرستاد . و بعد گفت : - ابن حسن بن محمد سه روز است كه نيامده خودش را به من نشان دهد . يا از مدينه بيرون رفته و يا خودش را پنهان كرده . بايد حاضر شود . بايد بيايد اينجا من به‌بينمش . يحيى بن عبد اللَّه اين اهانت را از آن مردك كه ابو بكر حائك ناميده ميشد تحمل نكرد و دشنامش داد و بعد با خشم از صف جماعت بيرون رفت . ابو بكر حائك كه ديد هدف حمله يحيى قرار گرفته بيدرنگ با عمرى تماس گرفت و ماجراى را گزارش داد . عبد العزيز عمرى كه ديد سياستش دارد با شكست بر مىخورد دستور داد حسين بن على و يحيى بن عبد اللَّه را بحضورش احضار كنند . و بعد لب بر توبيخ و تهديدشان گشود . ابو عبد اللَّه حسين بن على خنده كنان بوى گفت : - ابو حفص ، شما مردى خشمناك هستيد . عمرى از اين لحن بر آشفت و گفت : - مسخره‌ام مىكنيد . مرا با كينه صدا ميزنيد . مگر من امير
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 166 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني