( 1 ) را به زندان خواهم فرستاد .
و بعد گفت :
- ابن حسن بن محمد سه روز است كه نيامده خودش را به من نشان دهد .
يا از مدينه بيرون رفته و يا خودش را پنهان كرده . بايد حاضر شود .
بايد بيايد اينجا من بهبينمش .
يحيى بن عبد اللَّه اين اهانت را از آن مردك كه ابو بكر حائك ناميده ميشد تحمل نكرد و دشنامش داد و بعد با خشم از صف جماعت بيرون رفت .
ابو بكر حائك كه ديد هدف حمله يحيى قرار گرفته بيدرنگ با عمرى تماس گرفت و ماجراى را گزارش داد .
عبد العزيز عمرى كه ديد سياستش دارد با شكست بر مىخورد دستور داد حسين بن على و يحيى بن عبد اللَّه را بحضورش احضار كنند .
و بعد لب بر توبيخ و تهديدشان گشود .
ابو عبد اللَّه حسين بن على خنده كنان بوى گفت :
- ابو حفص ، شما مردى خشمناك هستيد .
عمرى از اين لحن بر آشفت و گفت :
- مسخرهام مىكنيد . مرا با كينه صدا ميزنيد . مگر من امير
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 166
مساهمون: جواد فاضل
ص١٦٦