تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
( 1 ) - اين چه قسم بود كه خورده‌اى . حالا حسن بن محمد را در كجا به يابيم . يحيى كه همچنان خشمناك بود گفت : - من نام خود را از خاندان رسول اللَّه و امير المؤمنين محو ميكنم اگر حسن بن محمد را حاضر نسازم حتى نخواهم خوابيد تا در خانه‌ى اين عمرى را نكوبم و حسن را نشانش ندهم . ولى در آن حال با شمشير عمرى را خواهم ديد و با همان شمشير كارش را خواهم ساخت . معهذا حسين بن على گفت : - اين كار كار خوبى نيست . نقشه‌ى ما را بهم خواهد ريخت . - چطور ؟ نقشه‌ى تو بهم ميريزد ؟ ده روز با هم قرار مىگذاريم تو بسوى مكه سفر كن . طى اين مدت ده روز به مكه خواهى رسيد . حسين بن على در اين وقت حسن بن محمد را بسوى خود خواند و گفت : - اى پسر عم ! تو كه ميدانى ميان من و اين فاسق عمرى چه گذشته . بهر جا ميخواهى برو . حسن جواب داد : - نه به خدا . به هيچ جا نخواهم رفت بلكه همراه تو خواهم آمد و دست خود را در دست اين مرد خواهم گذاشت . - نه . ترا بهمراهم نمىبرم . ميترسم خونت بر خاك ريخته شود
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 169 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني