تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
( 1 ) ناگهان صداى مؤذن را به : حى على خير العمل شنيد ، دريافت كه علويين قيام كرده‌اند و محيط محيط خطرناكى شده است . فرياد كشيد : اطعمونى حبتى ماء - درها را ببنديد ، به من آب بدهيد . « على بن ابراهيم در روايتش مىنويسد » : « اولاد عبد العزيز عمرى همچنان در مدينه به « بنى حبتى ما » شهرت دارند . » عبد العزيز عمرى سراسيمه به سمت خانه‌ى عمر بن خطاب دويد و از آنجا راهى به سمت كوچه‌ى معروف به « كوچه‌ى عاصم بن عمر » پيدا كرد و گريخت . وى در اين حال با قبيح‌ترين حركت و شنيع‌ترين عملى ميدويد . حسين بن على در مسجد اعظم بر جماعت مردم امامت كرد . نماز صبح در آن روز بدين ترتيب ادا شد . پس از نماز ابو عبد اللَّه حسين بن على حسنى در ميان مردم قيام كرد و گفت : - شما كه از ماجراى ميان من و عبد العزيز عمرى آگاهيد اينك حسن بن محمد كه حاضرش ساختيم . عبد العزيز كجاست او را حاضر سازيد تا بداند من بعهد و قسم خود وفا كرده‌ام . اگر عمرى حاضر نشود
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 171 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني