تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 1 ) ولى پيش از آنكه برادرش توضيح بدهد خودش گفت : - من ميدانم خصلت تو عاريه دادن نيست حتما بخشيدى . و بعد غلامش را صدا كرد : - بيا دستم را بگير پياده برويم . حسين بن على « صاحب فخ » سخت مقروض بود . به طلبكارانش گفت : - مرا به بغداد برسانيد تا از خليفه مهدى براى شما پول در بياورم . با طلبكارانش از مدينه به بغداد آمدند . در آستان قصر حمراى منصور به دربان گفت : - برو امير المؤمنين را آگاه كن كه پسر عم « نبيعى » او بر در كاخ ايستاده است . تا اين خبر به گوش مهدى رسيد گفت : - واى بر شما هر چه زودتر او را بحضور من هدايت كند . حسين همچنان بر شتر سوار بود كه به صحن حياط رسيد . در وسط حياط از مركبش پياده شد . مهدى از دور به او سلام داد و بعد به آغوشش كشيد و او در كنار خود بر مسند خويش نشانيد و بعد از خاندان و خويشاوندانش پرس و جو
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 157 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني