( 1 ) كرد و آن وقت گفت :
- چه شده كه از من سراغ گرفتهاى حسين بن على چنين جواب داد .
- سخت مقروض شدهام . تا آنجا كه ديگر هيچكس به من حتى يك درهم قرض نميدهد .
- پس چرا نمىنوشتى ؟
حسين فرمود :
- ميخواستم از امير المؤمنين ديدارى تازه كنم .
مهدى دست بهم كوفت و فرياد كشيد :
- دينار و درهم بياوريد .
يك بدره دينار . يك بدره درهم .
يك بدره دينار . يك بدره درهم . تا آنجا كه ده بدره دينار و ده بدره درهم بحضورش گذاشتند .
از نو فرمان داد :
- ده طاقه پيراهن هم بياوريد ده طاقه پيراهن را هم آوردند .
اين همه به حسين بن على عطا كرد .
حسين عطاياى مهدى را از دار الخلافه بخانهاى كه مسكنش بود برد و در آنجا طلبكارانش را بحضور خواست .
يك يك را پيش مىطلبيد و مىگفت : - شما از من چقدر ميخواهيد ؟
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: جواد فاضل
ص١٥٨