تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
( 1 ) - پس تو آن خيانت كارى كه با پاى خويش به كيفر گاه آمده‌اى . آيا كاملا به خطاياى خود اعتراف دارى و معهذا با من خونسردانه سخن مىگويى . ؟ گفتم : - بحضور رسيدم تا هم بشارتى بعرض رسانم و هم به مقام خلافت تسليت گويم . - كدام بشارت ؟ كدام تسليت ؟ - بشارت به مرگ عيسى بن زيد . و تسليت باينكه عيسى پسر عم تو و خون تو و گوشت تو بود . مهدى روى خود را از من برگردانيد و بسوى قبله سر بر سجده‌ى شكر گذاشت و بعد به طرف من برگشت و گفت : - چند وقت است كه مرده ؟ - دو ماه . - تا كنون اين خبر را به من نداده‌اى ؟ چرا ؟ گفتم : - حسن بن صالح نمىگذاشت كه اين بشارت را بعرض رسانم . - حسن بن صالح كجاست ؟