( 1 ) گفتم :
- آن مژده كه بايد به امير المؤمنين بدهم شخصا به او خواهم گفت اما شما ميتوانيد اطلاع بدهيد كه صباح زعفرانى مبلغ عيسى بن زيد اجازت حضور مىطلبيد .
ربيع حاجب مرا جلو كشيد و گفت :
- گوش كن . تو در اين ادعا يا دروغگوئى و يا راستگو . در هر حال امير المؤمنين ترا خواهد كشت . چه صباح زعفرانى باشى و چه نباشى .
چون اگر صباح باشى به قتل محكومى و اگر صباح نباشى بجرم دروغى كه گفتهاى كشته خواهى شد .
اين مرد سالهاست كه ترا مىطلبد .
امروز كه ترا بشناسد محال است بگذارد از دستش جان بدر ببرى .
اما من ضمانت مىكنم كه حاجت ترا هر چه باشد بر آورم .
گفتم :
- من صباح زعفرانى نيستم . بخدائى كه بى شريك و بىهمتاست از خليفه هيچ تمنائى ندارم . اگر هر چه دارد در اختيار من بگذارم عطاى او را به او باز خواهم گردانيد من به تو راست گفتهام . بنابر اين بعرض امير المؤمنين برسان كه به من اجازت ديدار بدهد و گر نه از راه ديگر بديدارش خواهم رسيد و دست حاجب بسوى تو دراز نخواهم كرد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: جواد فاضل
ص١٣١