( 1 ) گفتم :
- او هم زندگانى را بدرود گفته است و اگر او امروز زنده بود مرگ عيسى همچنان مكتوم ميماند . او تا زنده بود نمىگذاشت اين خبر معروض شود .
مهدى از تو سجدهى شكر گذاشت و گفت الحمد للَّه كه مرا از شرش آسوده ساخته است . اين مرد كينهى شگرفى از من به سينه داشته و از همه دشمنانم نسبت به من عنودتر و لجوجتر بوده است .
به گمانم او زنده مانده بود كه پس از عيسى دشمن ديگرى را براى من بتراشد .
اكنون از من هر چه ميخواهى بخواه .
هر چه بخواهى به تو خواهم داد . هر مسئلت كه دارى اجابت خواهد شد .
گفتم به خدا سواى اين حاجت هيچ مسئلت ديگر ندارم .
- كدام حاجت .
- بچههاى عيسى بن زيد .
گفتم به خدا من آن ثروت ندارم كه اين كودكان را در سايه خويش نگاه بدارم و اگر داشتم به خدا هرگز بسوى تو پيش نمىآوردم . و بخاطرشان از تو كومك نمىخواستم اما چكنم . كودك هستند و كوچك هستند و
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: جواد فاضل
ص١٣٤