( 1 ) من ميخواهم كه تو بنام خود و پدرانت به عهده بگيرى كه نسبت به اين كودكان و پيروان پدرشان هيچگونه آزار و شكنجه و تهديد و تعقيب روا ندارى .
مهدى قبول كرد . و من اطمينان يافتم . خاطرم آرام گرفت .
به من گفت :
- دوست من . اين كودكان معصوم كه گناهى نكردهاند . به خدا اگر بر پدرشان هم دست مىيافتم در كنار من جز مهربانى و لطف نمىدهد .
تا چه رسد به اين بچهها .
هم اكنون بر گرد خداوند به تو جزاى خير دهاد . برگرد و كودكان را به من برسان و به حق خودم بر تو قسم مىدهم كه عطائى از من بپذير و بدين وسيله زندگى خود را تأمين كن .
گفتم اين مرحمت را قبول نخواهم كرد .
من يك مسلمان از مسلمانان جهانم و ميتوانم خود با دسترنج خويش زندگانيم را تأمين كنم .
كودكان عيسى بن زيد را بحضور مهدى بردم . وى آنان را يك يك به آغوش كشيد و دستور داد در قصر سلطنتى برايشان اتاقها آماده سازند و كنيزان و غلامان باختيارشان گذاشت كه خدماتشان را انجام دهند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: جواد فاضل
ص١٣٦