تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
( 1 ) - مصيبت بزرگيست . خدا رحمتش كناد . مردى دانشمند و زاهد بود . در عبادت خدا اجتهاد و سعى بليغ داشت هرگز از ملامت مردم در راه خدا نمىترسيد . مهدى گفت : - تو ميدانستى كه او زندگى را بدرود گفته ؟ گفتم : - آرى ميدانستم . - پس چرا مژده مرگ او را به من نداده‌اى ! گفتم دوست نميداشتم به تو مژده‌اى را بگويم كه براى رسول اللَّه آن مژده مايه‌ى غم و اندوه است . دير بازى مهدى مكث كرد و آن وقت گفت : - در عقوبت تو فايده‌اى نمىبينم زيرا خانواده‌ى تو آن لياقت را ندارد كه مورد مواخذه‌ى من قرار گيرد . ميترسم اگر بر تو فشار بيشترى بياورم تو زير فشار بميرى . اكنون كه دشمنم مرده و از شرش آسوده شده‌ام . برو كه خدا ترا حفظ نكند . از اينجا برو و بر حذر باش اگر روش گذشته را بپيش گيرى گردنت را بدم شمشير خواهم داد . من از حضور مهدى باز گشتم و شنيدم كه دنبال من مهدى به ربيع حاجب گفت :