تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
( 1 ) تست كه اگر دمگرى زنان محصنه را بزنا متهم كند و دليل نياورد تحت مواخذه‌اش در آورى و به روى حد قذف را جارى سازى . خشم مهدى زياد شد . از نو دشنام و ناسزايم گفت و بعد پا شد و مرا زير دست و پاى خود لگد كوب كرد . به او گفتم : - راستى كه معنى شجاعت و جوانمردى همين است . مردى در شرايط تو پيرى مثل من بى دفاع را لگدمال كند دستور داد مرا بزندان ببرند و بر من سخت بگيرند . سالها من در زندان مهدى با منتهاى سختى بسر بردم . تا آنكه خبر مرگ عيسى بن زيد به او گزارش شد . مرا از زندان خواست و گفت : - از چه طايفه‌اى ؟ گفتم : - از مسلمانان . - از نژاد عرب ؟ گفتم : - نه . برده‌ى آزاد شده‌ى يك خانواده كوفى . مهدى گفت : - عيسى بن زيده مرده . گفتم :