( 1 ) ابراز كنم از قبول اين داماد سرپيچى ميكردم و محرمانه بدرگاه خدا استغاثه داشتم كه راز مرا پوشيده بدارد و دخترم را از شوهرى كه فرا خور او نيست حفظ كند .
همسرم چنديست از دنيا رفته و غم من اينست كه بالاخره اين زن نفهميده در دودمان پيغمبر چه عنوانى دارد .
من از ترس اينكه ميان مردم آفتابى شوم خودم را گمنام نشان داده بودم . اكنون تو اى برادر زاده برگرد و ديگر از من سراغ مگير عمويم به من قسم داد كه ديگر بسراغش نروم و بعد مرا بوسيد و از من جدا شد .
پس از چندى بار دوم به همان كوچه رفتم ولى ديگر عمويم عيسى بن زيد را نديدم .
او همانطور كه پدرم گفته بود از آن كوچه بجاى مجهولى خانهاش را عوض كرده بود .
گفته مىشود كه مهدى خليفه بعد از منصور عيسى بن زيد را امان داده بود .
حتى براى او هدايا و جواهرى هم برقرار ساخته بود ولى عيسى مىگفت زندگى من در آوارگى و هراس از آنچه در اين دنياست شريفتر است .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: جواد فاضل
ص١٢٢