( 1 ) مردى از آل ليث اين شعرها را دربارهى يحيى ميسرايد :
آيا خداى نمىبيند كه شما چه مىكنيد .
در آن شامگاه كه يحيى را بزنجير كشيدايد آيا قبيلهى ليث را نمىبينيد كه چگونه بنيان حكومتش را مىلرزاند .
نمىبيند كه قبيلهى ليث با چه زشتى خويشتن را مسخرهى قبائل ساخته است سگهائى صدا مىكنند . صدايشان نامبارك باد و اين سگها صيدى را با خود آوردهاند كه گوشتش حلال نيست .
گفته مىشود كه سرايندهى اين شعرها عبد اللَّه بن معاويه طالبى است .
عيسى بن نوفلى مىگويد :
هنگامى كه يحيى بن زيد را آزاد ساختند دستور داده شد كه زنجير از گردنش بگشايند .
اين به گوش خراسانىهائى كه مذهب شيعه داشتند رسيد .
گروهى از ثروتمندان اين مذهب بسراغ آهنگرى كه زنجير از گردن و دست و پاى يحيى گشوده بود رفتند تا آن زنجير را از وى خريدارى كنند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 239
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٣٩