تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
( 1 ) مردى از آل ليث اين شعرها را درباره‌ى يحيى ميسرايد : آيا خداى نمىبيند كه شما چه مىكنيد . در آن شامگاه كه يحيى را بزنجير كشيدايد آيا قبيله‌ى ليث را نمىبينيد كه چگونه بنيان حكومتش را مىلرزاند . نمىبيند كه قبيله‌ى ليث با چه زشتى خويشتن را مسخره‌ى قبائل ساخته است سگهائى صدا مىكنند . صدايشان نامبارك باد و اين سگها صيدى را با خود آورده‌اند كه گوشتش حلال نيست . گفته مىشود كه سراينده‌ى اين شعرها عبد اللَّه بن معاويه طالبى است . عيسى بن نوفلى مىگويد : هنگامى كه يحيى بن زيد را آزاد ساختند دستور داده شد كه زنجير از گردنش بگشايند . اين به گوش خراسانىهائى كه مذهب شيعه داشتند رسيد . گروهى از ثروتمندان اين مذهب بسراغ آهنگرى كه زنجير از گردن و دست و پاى يحيى گشوده بود رفتند تا آن زنجير را از وى خريدارى كنند .