( 1 ) درهم و جفتى نعلين براى او پيش آوردند . و در ضمن از وى خواهش كرد كه راه شام به پيش گيرد و از وليد بن يزيد ديدار كند .
نصر بن سيار يحيى بن زيد را بسوى سرخس اعزام داشت و همراه با موكب يحيى بسوى سرخس نامه به والى آن شهر عبد اللَّه بن قيس بكرى نگاشت كه هر چه زودتر يحيى بن زيد را از سرخس بيرون كند .
و نامهى ديگرى به حسن بن زيد يمنى فرماندار طوس نوشت كه :
اگر يحيى از آنجا مىگذرد حتى يك ساعت مگذار در طوس بسر ببرد .
نصر بن سيار يحيى بن زيد را به ( ابر شهر ) ميفرستاد .
حكمران ابر شهر عامر بن زراره بود .
نگهبان يحيى در اين سفر سرجان بن نوح عنبرى بود .
يحيى بن زيد در طول راه ضمن سخنان خود به نصر بن سيار گوشه و كنايه ميزد و تقريبا وانمود مىكرد كه عطاى او « دو هزار درهم » مبلغ قليلى است .
و از يوسف بن عمر هم ياد كرده بود و گفته بود والى عراق ميخواهد مرا غفلتا به قتل رساند اما او را هدف طعن و لعن قرار نميداد .
سرجان عنبرى كه خوددارى يحيى را ديد گفت :
هر چه ميخواهيد به يوسف بن عمر هم بگوييد . من جاسوس نيستم يحيى در پاسخش گفت :
اين مرد كه به سمت جاسوس بر من گمارده شد شگفتى دارم
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٤١