( 1 ) كردم .
بهر گروهى از كاروانيان كه ميرسيديم تقاضاى طعام مىكردم .
هر چه ميدادند با او و اصحاب خود ميخورديم تا به « نينوى » رسيديم در آنجا من « سايق » را از جريان آگاه ساختم . وى خانهى خود را در اختيار يحيى گذاشت و خود به مصر رفت .
من هم يحيى را در همانخانه گذاشتم و گذشتم . ديگر از او خبرى به من نرسيد .
گفتهاند :
يحيى بن زيد به سمت مدائن رفت . مدائن در آن تاريخ شاهراه خراسان « از راه عراق » بود .
به يوسف بن عمر خبر دادند كه يحيى راه مدائن را به پيش گرفته است . بيدرنگ بدنبال او فرستاد اما فرستادگان او يحيى را در مدائن نديدند . بسراغ او رو بسوى رى نهادند يحيى به رى رسيده بود .
گفتهاند :
در طول مدتى كه يحيى در مدائن بسر ميبرد ميزبان او دهقانى از دهقانان مدائن بود .
يحيى از رى بسوى خراسان رخت كشيد . وى در سرخس بر يزيد بن عمرو تميمى ورود كرد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٣٦