( 1 ) به خدا اگر بخواهم ميتوانم حسن يمنى والى طوس را زير پايم لگدمال مىكنم .
نگهبان كه سعى مىكرد خود را از عنوان جاسوسى تبرئه كند گفت :
هيچكس بر كسى جاسوس و مراقب نيست . آنچه مىبيند فقط براى حفظ اموال كاروانيان گمارده شدهاند .
بالاخره به « ابر شهر » رسيدند عامر بن زراره حاكم ابر شهر به يحيى هزار درهم خرج راه داد و او را به سمت « بيهق » فرستاد بيهق دورترين شهرهاى خراسان و تقريبا حبثهى مرزى داشت يحيى در اين هنگام هفتاد نفر مرد مسلح ملازم ركاب داشت .
در اين هنگام بفكر قيام افتاد .
براى اصحاب خود اسب خريد و همه را تسليح و تجهيز كرد و بسوى ابر شهر عنان پيچيد .
عمر بن زراره كه از تسليح و تجهيز يحيى اطلاع يافت جريان را بيدرنگ بعرض نصر بن سيار رسانيد نصر هم كه از قيام يحيى دلنگران بود به عبد اللَّه بكرى حاكم سرخس و حسن بن زيد حاكم طوس نامهاى نوشت و فرمان داد كه با سپاه خود بكمك عامر بن زراره بشتابند . وى عامر بن زراره را بر قواى سرخس و طوس فرماندهى داده بود .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٤٢