( 1 ) است محقق خواهد بود .
و بعد گريه كرد و با حسين بن على وداع گفت و از خدمتش برخاست حسين بن على بسوى عراق روى نهاد و در همان روز ابن عباس توى كوچه عبد اللَّه بن زبير را ديدار كرد و بمناسبت مقام اين شعرها را گواه گرفت :
بالك من قبرة بمعمر * خلا لك الجو فبيضى و اصفرى
خوش باش اى « قبره » در اين جايگاه در فضاى آزاد پرواز كن تخم بگذار و خوش بخوان
و نقرى ما شئت ان تنفرى * هذا الحسين خارجا فاستبشرى
تا ميتوانى منقار بزن اينست حسين كه مكه را ترك گفته بر تو مژده باد و گفت :
- حسين بن على بعراق رفت و حجاز را براى تو آزاد گذاشت .
ابو محنف مىگويد :
- عبيد اللَّه بن زياد فرمان داد كه حر بن يزيد رياحى راه عراق را به روى حسين بن على ببندد .
و حسين بن على همچنان از حجاز بسوى عراق مىآمد .
در طى راه با دو نفر عرب از قبيلهى بنى اسد برخورد كرد .